تو نیستی که ببینی
چگونه عطرتودرعمق لحظه هاجاری است
چگونه عکس تودربرق شیشه هاپیداست
چگونه جای تودرجان زندگی سبزاست
*
هنوزپنجره بازاست
توازبلندی ایوان به باغ می نگری
درختها وچمن ها وشمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن ترنم مهر
به آن نگاه پرازآفتاب می نگرند
*
تمام گنجشکان
مرابه باد ملامت گرفته اند
تورا به نام صدامی کنند
هنوز نقش توراازفراز گنبدکاج
کنارباغچه
زیردرختها
لب حوض
درون آینهی پاک آب می نگرند
*
به خواب می ماند
تنهابه خواب می ماند
چراغ- آینه- دیواربی تو غمگینند
تونیستی که ببینی
چگونه بادیوار
به مهربانی یک دوست ازتومیگویم
تونیستی که ببینی چگونه ازدیوار
جواب میشنوم
*
تونیستی که ببینی چگونه دورازتو
به روی هرچه درین خانه است
غبار سربی اندوه بال گسترده است
(اشعار از فریدون مشیری)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر