۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

به یا د پد ر


تو نیستی که ببینی

چگونه عطرتودرعمق لحظه هاجاری است

چگونه عکس تودربرق شیشه هاپیداست

چگونه جای تودرجان زندگی سبزاست

*

هنوزپنجره بازاست

توازبلندی ایوان به باغ می نگری

درختها وچمن ها وشمعدانی ها

به آن ترنم شیرین به آن ترنم مهر

به آن نگاه پرازآفتاب می نگرند

*

تمام گنجشکان

که درنبودتو

مرابه باد ملامت گرفته اند

تورا به نام صدامی کنند

هنوز نقش توراازفراز گنبدکاج

کنارباغچه

زیردرختها

لب حوض

درون آینه‌ی پاک آب می نگرند

*



به خواب می ماند

تنهابه خواب می ماند

چراغ- آینه- دیواربی تو غمگینند

تونیستی که ببینی

چگونه بادیوار

به مهربانی یک دوست ازتومیگویم

تونیستی که ببینی چگونه ازدیوار

جواب میشنوم

*

تونیستی که ببینی چگونه دورازتو

به روی هرچه درین خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است


(اشعار از فریدون مشیری)